Contact

کارگردان:بهنام بهزادی

 

 

 

 

بازیگران:

اشکان خطیبی، مهرداد صدیقیان، بهاران بنی احمدی، محمد رضا غفاری، الهه حصاری، مارتین شمعون پور و... با حضور: امیر جعفری، سروش صحت و امید روحانی.

 

 

خلاصه داستان :

فیلم به روابط بین جوانان با یکدیگر و والدینشان می پردازد.

 

بهنام بهزادی با گذشت پنج سال از ساخت فیلم اولش یعنی تنها دو بار زندگی می کنیم ، این بار ما را با اثری متفاوت با فیلم قبلی اش اما اثر بخش موجه کرده است. بهزادی با دست گذاشتن روی سوژه ای اجتماعی با داستانی خطی و روایتی رئال از زندگی، نوید فیلمی دیگر از ژانری را داد که چند سالی است در سینمای ایران و با فیلم هایی چون فیلم های اصغر فرهادی پرورده شده است.

 

از فیلم می توان چندین برداشت کرد. می توان آن را ادای دینی به تئاتر دانست. می توان آن را در مورد دغدغه های نسل جوان امروز و درگیری هایشان با والدینشان به شمار آورد. می توان آن را در مورد تفاوت ها و برخوردهایی که این جوانان در میان خودشان دارند، دانست. در فیلم حتی به تفاوت نگاهی که به جنس زن وجود دارد گریزی زده می شود. البته ادای دین به تئاتر لایه رویین و ظاهری فیلم است که در خلال تلاش های چند جوان برای به اجرا بردن تئاتری در جشنواره ای خارجی و مشکلات سر راهشان نشان داده می شود. این که برای داشتن محلی مناسب تمرین مشکل دارند، این که برای حضور در جشنواره ای خارجی باید از هفت خان رستم عبور کنند، این که نگاه بعضی اقشار به تئاتر و اهالی آن، نگاهی منفی است. اما همه این ها دغدغه ای جدی برای بهزادی نبوده و تنها در خلال داستان اصلی و روایت درونی فیلم به آن ها اشاره ای داشته است. روایتی که در آن از بازیگرانی گمنام و کمتر شناخته شده استفاده کرده تا از دغدغه های آنان بگوید و بر خلاف معمول این گونه فیلم ها، حق را در بسیاری از موارد به آن ها بدهد.

 

فیلم یک صبح تا شب چند جوان را نشان می دهد که قرار است به زودی تئاتر خود را در جشنواره ای خارجی به نمایش درآورند. در این میان پدر شهرزاد (با بازی امیر جعفری) از رفتن دخترش به خارج از کشور ممانعت می کند و این باعث به وجود آمدن مسائلی می شود که کل گروه را تهدید می کند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tasadof/Screen-Shot-2013-02-05-at-11.07.jpgفیلم، بر خلاف آن چه که همیشه دیده ایم، نسل امروز را محکم و مسئولیت پذیر در برابر اشتباهاتی که مرتکب شده است نشان می دهد. شهرزاد دختری است مسئول در برابر خانواده، راستگو، ساده و صادق، کسی که سعی می کند احترام پدر را تا جایی که امکان دارد، نگه دارد. اما زیر بار حرف زور نمی رود. پدر مثل بسیاری از خانواده های ایرانی، نگرانی هایی برای فرزندش دارد اما این دلیل محکمی نیست برای ممانعت از ورود فرزند به جامعه و انجام کاری که به آن عشق می ورزد و در این میان، بازنده اصلی هم پدر است.

 

فیلم به صراحت نشان می دهد که بر خلاف تصوری که برخی والدین سنتی به این گونه گروه های دوستی دارند، این ها عده ای جوان هستند، که به خاطر یک کار مشترک گرد هم آمده اند و این باعث به وجود آمدن دوستی عمیقی بین آن ها شده که همان هم در آخر باعث می شود برای شهرزاد و شجاعتی که به خرج داده، فداکاری کنند. این ها بزهکار یا کافر یا خوش گذران نیستند. شاید سردرگمی هایی در زندگی داشته باشند، شاید اشتباهاتی داشته باشند، اما آیا همه آدم ها دچار همین لغزش ها نمی شوند؟

 

تلاش شده تا بازیگران جوان فیلم، همه به یک اندازه در این اثر نقش داشته باشند. در طول فیلم، قسمتی از شخصیت هر کدام نشان داده می شود.این که هر کدام به یک نوعی یا از جانب خانواده طرد شده اند یا برای اینکه هم خانواده را داشته باشند، هم زندگی مورد علاقه خود را به دروغ یا پنهان کاری روی آورده اند.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/tasadof/Screen-Shot-2013-02-05-at-11.06.jpgقطعاً گفته خواهد شد که بهزادی در ساخت فیلمش نیم نگاهی به درباره الی ساخته اصغر فرهادی داشته است. عده ای جوان در یک خانه نشان داده می شوند، با شیوه فیلمبرداری دوربین روی دست و به خاطر موضوع فیلم و نوع بحث های پایانی بازیگران، درباره الی برای مخاطب تداعی می شود. اما این به نظر من، آن گونه که خیلی ها بولدش می کنند، مساله بغرنجی نیست. مهم این است که فیلم، حرف خودش را می زند و چه اشکالی دارد اگر برای سکانس های خود، حتی زوایای دوربین و نوع چرخش ها از فیلم دیگری الهام گرفته باشد.

 

فیلمبرداری به صورت سکانس پلان است و مثل تئاتر، کات ندارد و سکانس ها طولانی است. این کار را برای بازیگران و دیگر عوامل مشکل کرده است، اما احساس تماشای یک تئاتر را به بیننده منتقل می کند.

 

شاید بتوان گفت که شخصیت پردازی فیلم ضعیف بوده و می شد که روی بعضی از شخصیت ها مثل شخصیت جالب مارتین که برای مخاطب هم جذابیت داشت، مانور بیشتری داده شود، یا شخصیت سروش صحت در نقش عموی شهرزاد به نظر کاملاً زائد و بدون پرداخت دقیق بود. امیر جعفری باز هم در نقش متفاوتی که از خود نشان داد، درخشید. پدری با گرایش های مذهبی و سنتی که مثل خیلی از پدرهای امروز بین تعصبات خود و روشنفکری دست و پا می زند. و در آخر تنها کسی که مستاصل و تنها ماند، بدون اینکه دانسته باشد، چه کاری درست است، همان پدر بود.

 

این ساخته دوم بهنام بهزادی است که باوجود این که خالی از اشکال نبود اما در جشنواره امسال از تعدادی از کارگردانان صاحب نام سبقت گرفت و نوید روزهای خوبی را برای این کارگردان جوان خوش ذوق داد.

کارگردان: مسعود ده نمکی

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/133238_629.jpg

 

 

 

 

 

 

بازیگران:

اکبر عبدی، محمدرضا شریفی نیا، الناز شاکردوست، کامران تفتی

 

خلاصه داستان :

افسانه همراه با خانواده اش در محله ای فقرنشین زندگی می کنند. او در محله بسیار بدنام بوده بر اثر حوادثی با یک روحانی آشنا می شود و این برخورد زمینه ساز حوادث مهمی در زندگی آنان می شود.

 

 

تماشای اثری با تهیه کنندگی و کارگردانی، سازنده سه گانه ی اخراجی ناخودآگاه هر بیننده ای را آماده می کند تا با پیام ها و محتواهای خاص و قابل پیش بینی مواجه شود. رسوایی چهارمین اثر بلند سینمایی مسعود ده نمکی این بار نه در فضای جبهه و نه در گیر و دار منازعات سیاسی سیر می کرد. عنوان بندی فیلم که اذان معروف موذن زاده ی اردبیلی هم راه با عکس های مختلف از مکان های مذهبی را شامل می شد، بیش از هرچیز این ذهنیت را پدید آورد که داستان باید بر محور مذهب و اندرزهای دینی استوار باشد. با اتمام عنوان بندی و نقش بستن نام فیلم در کنار یک کفش زنانه ی پاشنه بلند قرمز رنگ، دست فیلم رو شد؛ زنی نه چندان مالوف با آموزه های دینی و ماجرای تعامل اش با دیگر بخش های جامعه.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/152853-1.jpg.pngسکانس ابتدایی فیلم با دیالوگ های افسانه (با بازی النازشاکردوست)، لحن خیابانی و تکیه کلام های خاصش و به ویژه جمله هایش مبنی بر آن که خدا آن ها را فراموش کرده تلاش دارد تا دختری را نشان دهد که می توانیم از واژه ی خیابانی برای توصیفش استفاده کنیم. هرچند فقر مفرط و دریافت حکم تخلیه سریع به بیننده علت روی آوردن دختر به آن چه فیلم "تلکه کردن مردان" می نامد را روشن می کند.

 

اما شروع، ناامید کننده تر از آن بود که انتظار می رفت. پا گذاشتن دختر در بارازچه ی محله – که به شدت یادآور فیلم فارسی های پیش از انقلاب بود – و استفاده از آهنگ نون و دلقک با صدای محمد اصفهانی و میکس تصاویری از نگاه های هیز مردانه با نمادهای فقر شهری و اختلاف طبقاتی، محور اصلی فیلم را به بیننده القا کرد و درون مایه ی فقر به عنوان تم اصلی معرفی شد.

 

یکی از انتقادات وارد بر فیلم، استفاده ی مکرر از شوخی های تکراری، تکیه کلام های خیابانی و کوچه بازاری و حتی استفاده از طنز کلامی دو پهلو با گوشه ی چشمی به محتواهای جنسی بود؛ چیزی که به خودی خود نمی تواند ایراد بزرگی به حساب آید، اما بی ربط بودن شوخی کلامی به فضا به شدت آزاردهنده بود. روندی که پس از موفقیت اخراجی های یک به مذاق ده نمکی خوش آمد و به رغم لمپنیزه شدن آن در اخراجی های 2 و 3، در این فیلم نیز به وضوح تکرار شد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/Rosvaee_02_831478.jpgاساساً معلوم نیست ده نمکی چرا اصرار دارد با استفاده از لهجه و تلفط خاص واژه ها بیننده را به خنده بیاندازد؟! شاید لهجه ی بایرام لودر در اخراجی های 1 کمی خنده دار بود، ولی ادامه ی آن و تکرار مفتضحانه اش در نقش حاج یوسف در فیلم رسوایی (هر دو با بازی اکبر عبدی)، کاملاً نشان از آن داشت که در رسوایی هم قرار است بیننده به هر قیمتی خندانده شود و عجیب نیست که کاملاً اثر آن برعکس بود. هرچند بازی های کلیشه ای محمدرضا شریفی نیا هم دست کمی از گذشته نداشت و حاجی گرینوف اخراجی ها با حاجی فیلم رسوایی – که در تمام فیلم فقط حاجی نامیده شد و نامی نداشت – از هم مو نمی زدند. الناز شاکردوست هم که پیش تر با بازی در فیلم هایی در رده ی طنز سخیف، اصلاً انتظاری را به وجود نیاورده بود تا بخواهد بر آورده شود. البته اگر اکبر عبدی به عنوان بازیگر نقش اول مرد جشنواره هم برگزیده شود، تعجبی ندارد، چرا که رویکردهای داوری در چند سال اخیر این چنین بوده است.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/Screen%20Shot%202013-02-04%20at%2011.13.50%20AM.jpegفیلم نامه به شدت دم دستی و حوادث فرعی بی شمار بدون منطق پشت سرهم قرار گرفته اند. داستان اصلاً دو شقه ی اصلی داشت! بخش اول مبتنی بر پیشنهاد حاجی (با بازی محمدرضا شریفی نیا) برای ازدواج موقت با افسانه در ازای سفته های پدر مرحوم او بود بدون این که اصلاً چرایی و نسبت ارتباط پدر افسانه و سفته ها با حاجی ذکر شود و شقه ی دوم فیلم بر محور آشنایی افسانه با حاج یوسف و تلاشش برای هدایت دختر بود. دوبخش به شکل نامطلوبی به هم پیوند داده شده بود و سیر روایی منطقی مخصوصاً در وقوع حوادث فرعی به چشم نمی آمد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/n00162606-r-b-002.jpgیکی ازدیگر نقاط ضعف بارز فیلم شخصیت پردازی بود. با توجه به این که اساساً چنین فیلم هایی که دارای پیام های اخلاقی روشن هستند، باید توجه ویژه تری به شخصیت پردازی ها داشته باشند، اما همه شخصیت ها در حالتی از بزرگ نمایی، غیر واقعی و باورناپذیری بودند. حاج یوسف با علم غیبش، حلقه ی مریدانش در کلاس اخلاق و طلبه هایی از گوشه و کنار ایران، کارگری های شبانه و یاری رساندن نیمه شب به خانواده های تهی دست، دختر خیابانی به شدت لج باز که می خواهد حاج یوسف را به پارتی شبانه ببرد و از سوی دیگر حاجی متظاهر و البته بسیار پول دار که برای داشتن موقتی افسانه حاضر است هرکار عجیب و غیر منطقی را انجام دهد؛ همه و همه حکایت از آن دارد که فیلم بیش تر به یک انیمشین اساطیری شباهت دارد تا درامی اجتماعی و مضحک تر از همه تلاش کارگردان است که با وجود چنین شخصیت های باورناپذیر و افراطی، تلاش دارد تا فیلم اش را واقع گرایانه از آب در بیاورد و در این حین و بین حتی به مسایل روز کشور – مثل دزدان 3 هزار میلیاردی – هم می پردازد.

 

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/rosvayi/Screen%20Shot%202013-02-04%20at%202.23.35%20PM.jpegدر نهایت اگر با اغماض بتوان یک سوم های ابتدایی و میانی فیلم را پایین تر از متوسط توصیف کرد، اما پایان بندی زجرآور آن حقیقتاً آزار دهنده بود. حاجی متظاهر که جماعت بازارچه را به سمت خانه ی دخترک بد نام گسیل می کند و حتی آن جا را سنگسار می کند و در پاسخ دیالوگ های کوبنده ی افسانه که همه را متنبه کرده و حاج یوسف غیب دان و وارسته که آبرویش را باز می یابد و جماعتی بیش از هزار نفر!!! زیر بازارچه پشتش به نماز می ایستد و برادر افسانه که سر چهار راه هنگام پاک کردن شیشه ی ماشین ها تصادف کرده، به کما می رود و با دعای حاج یوسف به زندگی باز می گردد. همه چیز تصنعی، غیر قابل باور و شبیه فیلم فارسی های قبل از انقلاب است که آب توبه بر سر فاحشه می ریختند و راهی خانه ی بختش می کردند.

 

در مجموع مسعود ده نمکی که مستندهایش، سه گانه ی اخراجی ها و سریال نوروزی اش کاملاً نشان از تلاش او برای بیان اختلاف طبقاتی و نقش دین داران متظاهر در دین زدگی افراد جامعه دارد، بار دیگر نشان داد که هرچند درون مایه های قابل ارزشی را برای ساخت فیلم بر می گزیند، اما با تسلط نداشتن بر ساده ترین تکنیک های فیلم نامه نویسی، شخصیت پردازی و کارگردانی، محتوایش را به رو ترین و دم دستی ترین شکل ممکن ارائه کرده و مخاطب را بیش از آن که با لذت کشف و همزاد پنداری با فیلمش همراه سازد، پیام را به زور توی صورت مخاطب پرتاب می کند. به بیان بهتر استفاده اش از شخصیت های صرفاً نمادین و به شدت انتزاعی – مخصوصاً در فیلم رسوایی – بیش تر از آن که در خدمت بیان پیام های اخلاقی فیلم باشند، به روند آن آسیب زده اند.

 

 

نقد فارسی

ویسنده و کارگردان: خسرو معصومی
http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/22222sdghdfg.jpg

بازیگران: پرویز پرستویی، مریلا زارعی، فرهاد اصلانی، علی اوسیوند، ناصر آقایی، داود فتحعلی‌بیگی،‌ مائده طهماسبی،‌ ابوالفضل شاه‌کرم و اکبر معززی

 

نقد و بررسی فیلم «خرس»

مهدی افشارها

سرانجام پس از مدت ها فیلمی در جشنواره فجر ایران دیدم! راستش در گذشته یکبار از ساعت 10 صبح برای سانس ساعت 10 شب در صف یکی از فیلم های جنجالی ایران (که نام نخواهم برد) ایستادم و بلیط به من نرسید! کیفیت جشنواره، بی نظمی های شدید و موردی با نام پارتی بازی! باعث شد تا مدتی دور جشنواره فجر را خط بکشم. اما امروز دل به دریا زده و برای فیلم خرس به سینما استقلال رفتم. باید بگویم استقبال مردم، بسیار کمتر از آن چیزی بود که تصور می کردم. راستش هیچ گاه حوصله پیگیری دریافت کارت جشنواره یا فلان کارت را نداشتم و ترجیح می دهم خود در صف بایستم! شاید مردم دیگر دل و دماغ فیلم دیدن ندارند یا بیشتر شدن تعداد سینماها باعث پخش شدن تماشاگران شده است اما هر چه باشد باز نمیتوانم قبول کنم که در آخر نیمی از صندلی های سالن برای فیلمی چون «خرس» خالی بمانند.

نمی دانم شما فیلم آمریکایی، با بازی جرج کلونی را تماشا کرده اید یا خیر. «خرس» شاید از لحاظ موضوع شباهتی به «آمریکایی» نداشته باشد اما ساختار و بخصوص ضرباهنگ  فیلم «خرس» مرا بسیار به یاد فیلم «آمریکایی» انداخت.  بسیاری از منتقدان عاشق فیلم «آمریکایی» شدند و بسیاری نیز به آن تاختند. حتی آن فیلم در پایگاه IMDB نیز نتوانست امتازی بهتر از 6.5 کسب کند. اما هنوز عده ای دوستدار سینه چاک «آمریکایی» بودند. تا جایی که راجر ایبرت و چند منتقد دیگر آن را در میان 10 فیلم برتر سال 2010 قرار دادند. این قضیه، درباره فیلم خرس نیز صدق می کند.

راستش من جزو آن تعداد هستم که واقعا از فیلم خرس خوشم آمد. این نکته برای من بسیار عجیب بود. از بس هنگام خروج از درب سینماهای ایران، احساس سرخوردگی و بیهودگی کرده ام که این مساله برای من به نوعی عادت تبدیل شده بود. این مورد به هیچ عنوان درباره فیلم خرس صدق نمی کند. شاید قریب به اتفاق تماشاگران، چه عده ای از این فیلم خوششان آمده و چه عده ای بدشان آمده،  لا اقل قبول داشته باشند که این فیلم، فیلمی متفاوت از چهارچوب کلی حال حاضر سینمای ایران بود.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/ersgdrh.JPG«خرس» با تصویری از قبر یک دختر بچه شروع می شود و به ما می گوید "در سال 1369، دختر بچه ای 5 ساله، توسط پدری بیرحم به قتل می رسد".  و  فیلم با بازگشت به زمان گذشته شروع می شود.  داستان «خرس» حول سه نفر می گردد. نورالدین (با بازی پرویز پرستویی) ، سالها پس از پایان جنگ تحمیلی و تحمل اسارت، در حالی که همه فکر می کردند به شهادت رسیده است، به خانه باز می گردد  اما متوجه حقیقتی تلخ می شود. همسرش گلی (با بازی مریلا زارعی) با این گمان که نورالدین به شهادت رسیده،  با مردی به نام افرا (با بازی فرهاد اصلانی) ازدواج کرده است و اکنون صاحب یک پسر و یک دختر بچه می باشد. نورالدین هنوز عاشق همسر خود، گلی می باشد و می خواهد هر طور که شده گلی را دوباره بدست بیاورد. گلی نیز هر چند از نظر رفتاری، کاملا به همسرش افرا وفادار است، اما از لحاظ فکری، هنوز عاشق همسر سابق خود می باشد. افرا هم مردی پرخاشگر اما با قلبی مهربان است که به دلیل رفتار نامناسب خود، عشق گلی نسبت به خود را سالهاست که از دست داده است. با دیدن این اوضاع، افرا که قلبا عاشق همسر خود می باشد، سعی در حفظ زندگی زناشویی خود به هر قیمتی دارد، چه با رفتاری پرخاشگرانه و خشن و چه با عذرخواهی و التماس به همسرش!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/esfgydsf.jpgاشتباه نکنید. شاید ساختار داستانی فیلم کمی تکراری به نظر بیاید اما شیوه پرداخت به این داستان، کاملا نو و متفاوت با آن چیزی است که شما تصور می کنید. در این فیلم شخصیت منفی وجود ندارد. شخصیت مثبت هم وجود ندارد. آن چه که هست، سه انسان معمولی هستند که در موقعیت های مختلف، با توجه به شخصیت خود، واکنش های متفاوت از خود بروز می دهند و همین واکنش ها، باعث کنش های متقابل آنها نسبت به یکدیگر می شود. سه شخصیتی که هر کدام، مانند هر انسانی دیگر، از جهاتی دوست داشتنی و قابل درک و از جهاتی پلید و غیر قابل درک می باشند.

راستش آنچه که مرا بیش از هر چیز به فیلم «خرس» علاقمند کرد نحوه شخصیت پردازی سه شخصیت اصلی داستان می باشد. برای درک بهتر آنچه که منظور من است، بیایید لحظه ای به رفتارهای خود نگاه بیاندازیم. احتمالا رفتارها و افکار ما در برابر دیگران،  اگر نه همیشه، اما تقریبا در اکثر اوقات از نظر "خودمان" درست و منطقی می باشد. حالا اگر این "خودمان" ها (!) جمع شوند، یک جامعه تشکیل می شود. اعضای این جامعه، همواره پیش خود فکر می کنند که منطقی ترین رفتار در قبال دیگران  همواره از آن آنهاست و اگر اشتباهی هم صورت می پذیرد، آن اشتباه از جانب "دیگران" است. جالب آنکه "دیگران" هم همین فکر را درباره بقیه می کنند! این فیلم، همین موضوع را در یک جامعه سه نفره به نمایش می گذارد، اما با این تفاوت که ما به عنوان "دانای مطلق" می توانیم رفتار های دیگران و سوء تفاهم های پیش آمده را دیده و درباره شان قضاوت کنیم. اما مراقب باشید. قضاوت صحیح هم کار بسیار دشواری است!

نورالدین پس از سالها دوری بازگشته و از آنجا که به دلیل اسارت، خود را مسئول تبعات این دوری نمی بیند، انتظار دارد حداقل دوباره همسر خود را داشته http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/2221212222.jpg.jpgباشد. همین خود حق پنداری است که به نورالدین اجازه می دهد در زندگی زناشویی دو نفر دیگر وارد شود و همسرش را طلب کند. این در حالیست که شوهر کنونی زن، حداقل در این باره کاملا بی گناه است و با این رفتار (یا بهتر بگویم خودخواهی) ظلم بزرگی به او می شود. اما این شوهر هم  اساسا از لحاظ روان شناسی، شناخت دقیقی از جنس زن ندارد، و همین عامل باعث می شود تلاش های بیشتر برای جلب توجه زن به سوی خود، نه منجر به علاقه زن، بلکه باعث تنفر بیشتر زن نسبت به خود شود. زن هم اساسا موجودی آسیب پذیر و البته در موارد بسیاری خودخواه می باشد. او علاقه چندانی به شوهر خود ندارد و با بی توجهی  نسبت به شوهر خود، باعث ایجاد عصبانیت و در نتیجه رفتارهای پرخاشگرانه بیشتر مرد می شود.

اجرای نقش بازیگران، در مجموع خوب می باشد. پرویز پرستویی در حد و اندازه های نقش خود در حد "خوب" ظاهر می شود. شاید نوع نقش در نظر گرفته شده در فیلمنامه برای شخصیت نورالدین باشد، که اجازه خودنمایی بیشتر را به پرستویی نمی دهد. بازی خانم مریلا زارعی در حد متوسط (و نه بد) است.  شخصیت درون گرای گلی در فیلم، این اجازه را به خانم زارعی می داد تا با یک اجرای بهتر، جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره را از آن خود کند اما بازی او از حد متوسط فراتر نمی رود. بازیگر دیگر فیلم، فرهاد اصلانی است که حقیقتا بهترین بازی را (مانند همیشه) از خود ارائه داده است. هر چند که نقش وی (یک شخصیت صرفا برون گرا) دارای آن پیچیدیگی های شخصیتی نمی باشد که بتوان آن را یک نقش به اصطلاح سخت به شمار آورد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/esrtsegt.jpgاما نکات دیگری نیز هستند که «خرس» را تبدیل به یک فیلم ارزشمند می کند. فیلمبرداری عالی است.  فیلمی با موضوع مورد اشاره در بالا، احتمالا در اولین گمان، اثری پر دیالوگ به نظر می آید که اکثر آن در فضای بسته می گذرد. اما همان طور که اشاره کردم،«خرس» فیلمی متفاوت از چهارچوب کنونی سینمای ایران می باشد. یکی از همین تفاوت ها آن است که علی رقم موضوع  فیلم، «خرس» اثری به نسبت کم دیالوگ است که تصویر برداری بسیار زیبا و نماهای از دور آن و  صدا گذاری های عالی و  بجا (مانند صدای خنده دختر در نقاط مختلف فیلم) خود نقش دیالوگ را بازی می کند و همین سکوت باعث می شود فرصت بیشتری برای بیننده برای فکر کردن (و نه گوش کردن) در حین تماشای آن وجود داشته باشد .

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/khers/afsdgsdfg.jpgمن «خرس» را جدا از تمامی مسائل فنی، به این دلیل دوست دارم که مرا به فکر واداشت. شاید آخرین فیلم ایرانی که باعث شد بعد از تماشایش، به آن «فکر» هم بکنم فیلم «جدایی نادر از سیمین بود».  راستش، من فیلم «داگویل» را هم از برخی جهات شبیه به فیلم «خرس» می بینم که به دلیل آنکه قسمت های حساس داستان لو نرود، از بازگو کردن آن جهات خود داری می کنم. همان طور که اشاره کردم، اولین جمله فیلم که همزمان با نمایش قبر یک دختر بچه است این می باشد: "در سال 1369، دختر بچه ای 5 ساله، توسط پدری بیرحم به قتل می رسد" . اما این جمله باید تغییر یابد به: " در سال 1369، پدری مهربان و شوهری پرخاشگر، به دلیل فشارهای روانی ناشی از خودبینی های مردی میانسال و ضربه های مکرر عاطفی همسر خودخواهش، بی رحم شده و دختر 5 ساله ای را به قتل می رساند".


منبع:سایت نقد فارسی

نویسنده و کارگردان: محمد علی باشه آهنگر
http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/malakeh/8885768658.jpg

بازیگران: ابراهیم برزیده، مجتبی اسودیان، حسین باشه آهنگر، مالک سراج، هومن برق‌نورد، مهدی سلطانی، حمید آذرنگ، مصطفی زمانی، میلاد کیمرام و همایون ارشادی

حاشیه های فیلم:

- ملکه پنجمین فیلم بلند کارگردان فرزند خاک است (کافه سینما)

- نام اولیه فیلم دیدگاه بود باشه آهنگر در باره تغییر نام فیلمش می گوید: اسم فیلم قبلا «دیدگاه» بود که با مشورت دوستان به این نتیجه رسیدیم این اسم ساکن و خنثی است و «ملکه» به دلیل درون‌مایه‌ای که داشت اسم سینمایی‌تری بود. (کافه سینما)

- فیلم جلوه‌های ویژه رایانه‌ای قابل توجهی دارد که در سینمای ایران کم نظیر است و همچنین برای گرفتن صحنه‌های مربوط به مقر عراقی‌‌ها از 70 هنرور و هشت دستگاه تانک و نفر بر و ماشین‌های عراقی استفاده شده است. بخشی از فیلم نیز در بخش بویلر پالایشگاه آبادان فیلمبرداری شده است..(خبرآنلاین)

- به جز مصطفی زمانی اغلب بازیگران ملکه از میان هنرمندان تئاتر هستند

- در فیلم «ملکه» ساخته محمدعلی باشه آهنگر برای فیلمبرداری برخی صحنه‌ها از جرثقیل استفاده شده است

 

در فیلم های جشنواره ای امسال به جنبه هایی از جنگ ایران و عراق پرداخته شد که قبل از این در کمتر فیلمی چنین جنبه هایی از جنگ را نشان داده بودند. یکی فیلم خرس به کارگردانی خسرو معصومی که در آن به معضل فراگیر آن روزهای پس از جنگ پرداخته شده است: مردانی که از جنگ باز میگردند و میبینند همسرانشان از آن ها جدا شده اند و با فرد دیگری ازدواج کرده اند. و دیگری فیلم ملکه ساخته محمد علی باشه آهنگر، این فیلمساز خوب اما کم حاشیه سینمای ایران است که باز هم مثل فیلم های قبلی اش «بیداری رویاها» و «فرزند خاک» زاویه ای از جنگ و تاثیرات آن بر انسان ها و روابطشان را نشان داده که ما قبلاً نمونه اش را نداشته ایم: دلرحمی و ترس در مقابله با دشمن!

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/malakeh/ghghc.jpgهمیشه در فیلم هایمان دیده ایم که مردان با ایمان یا حتی این هم نه، بلکه یک مجید سوزوکی بزن بهادر می آید و با سلحشوری دشمن را لت و پار می کند و قهرمان می شود و... هیچ وقت ندیده ایم که قهرمان قصه مان هنگام کشیدن ماشه یا هنگام دستور آتش، دستش و صدایش بلرزد و حتی فراتر از آن، از کشتن دست بکشد. هیچ وقت دلمان برای آن طرف میدان نسوخته است. باشه آهنگر در فیلمش کاری می کند ما همگام با قهرمان ایرانی قصه دلمان برای آن افسر عراقی که تمامی سربازانش را از دست داده و قصد خودکشی دارد، به رحم بیاید و ما همان هایی هستیم که وقتی سیاوش از بالای برج دیده بانی اش مختصات جایگاه همان سربازان را به آرپی جی زنشان می گوید و آن ها را باخاک یکسان می کند، خوشحال می شویم. با این اوصاف می توان گفت ملکه روایتی از بی رحمی و شفقت به طور تومان است.

سیاوش(میلاد کی مرام) دیده بان جنگ است و به دنبال فرصتی می گردد تا توانایی های خود را به بالادستی ها نشان دهد. او یک برج دور افتاده دیده بانی را پیدا می کند که می تواند از آن جا حیاتی ترین مختصات و جایگاه های دشمن را ببیند. این یک فرصت طلایی برای جبهه خودی است، اما با ورود شخصیت خیالی داستان(مصطفی زمانی) تردیدها آغاز می شود. به یکباره این قدرت مطلق برای کشتن انسان ها برای سیاوش ترسناک می شود.

باشه آهنگر با اینکه بازیگران تازه کاری چون میلاد کی مرام و هومن برق نورد را برای کارش برگزیده اما انتخاب هایش نتیجه خوبی داده است و همه بازیگران از عهده پیچیدگی های شخصیت های خود برآمده اند. شخصیت هایی که هر کدام تحت تاثیر شرایط روزهای آخر جنگ دچار سردرگمی ها و تلخی های بسیاری شده اند.

این فیلم از لحاظ کیفیت فنی و جلو های ویژه در مقایسه با دیگر فیلم های ژانر دفاع مقدس در سطح بسیار قابل قبولی قرار دارد و به نظر من می توان از دیدنش بسیار لذت برد.

در آخر اینکه ملکه روایت زنبورهایی است که نیش می زنند با آن که می دانند می میرند چرا که خانه از جان برایشان با ارزش تر است...


منبع:سایت نقد فارسی

کارگردان: رسول صدرعاملیhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/50144051195065494966.jpg

بازیگران: ترانه علیدوستی، حامد بهداد، پولاد کیمیایی، فرهاد قائمیان، فرهاد آئیش، پریوش نظریه، الهام پاوه نژاد، اندیشه فولادوند، آناهیتا افشار، علی مردانی، گلاره شهبازیان، مهدی اسلام‌پور

تهیه‌کننده: محمدرضا تخت‌کشیان
مدیر فیلم‌برداری: فرج حیدری
طراح صحنه و لباس: آتوسا قلمفرسانی
صدای هم‌زمان: محمد مختاری
طراح گریم: سعید ملکان
دستیار اول کارگردان: درنا مدنی
برنامه‌ریز: سهیل بیرقی
منشی صحنه: نائله شریفی
عکس: مریم تخت‌کشیان
مدیر صحنه: موسی شکیب
دستیار فیلمبردار: فراز حیدری
مسئول بدل‌کاران: ارشا اقدسی
مسئول هنروران: بهمن قوامی
مدیر تدارکات: داود معدنی
روابط عمومی: افسانه فراهانی
محصول: موسسه تولید فیلم آفتاب‌نگاران

........................

"زندگی با چشمان بسته" یازدهمین اثر بلند سینمایی رسول صدر عاملی است که فیلم‌هایی همچون: پاییزان (1366)، هرشب تنهایی (1387)، شب (1386)، دیشب باباتو دیدم آیدا (1383)، من ترانه پانزده سال دارم (1380) و دختری با کفش‌های کتانی (1377) را در پرونده کاری خود به ثبت رسانده است.

 

«زندگی با چشمان بسته» در‌‌ همان حال و هوای سه گانه «دختری با کفش‌های کتانی»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «دیشب باباتو دیدم آیدا» ساخته شده و مضمون آن نقد رفتارهای بیمار اجتماعی و تعصب‌های کور و بیجاست. در این یادداشت از دو منظر به «زندگی با چشمان بسته» پرداخته‌ایم. ابتدا فیلم را از منظر یک فیلم اجتماعی که دغدغه سازنده‌اش هشدار دادن به مخاطب خود (از تماشاگر سینما گرفته تا مسئولان مملکتی) است، بررسی کرده‌ایم و سپس به مقایسه این فیلم با دیگر آثار صدرعاملی پرداخته‌ایم.

فیلمسازی با چشمان بسته

چند سال پیش در یکی از بعد از ظهرهای جمعه که قرار بود فیلم ایرانی پخش شود، رسول صدرعاملی به بهانه پخش «دختری با کفش‌های کتانی» روی خط شبکه یک آمد و درباره فیلم صحبت کرد. او در انتهای صحبت‌هایش با انتقاد از تلویزیون که هنگام اکران فیلم پخش تیزرهای آن را ممنوع کرده بود، عنوان کرد که فیلمساز باید جلو‌تر از حال را ببیند و به مردم و مسئولان هشدار دهد و...

حال بهتر است با این پرسش وارد بحث شویم که چه تفاوتی میان «دختری با کفش‌های کتانی»، «من ترانه پانزده سال دارم» و «زندگی با چشمان بسته» وجود دارد؟ چه تفاوتی در نگاه سازنده این آثار در طول این سال‌ها به وجود آمده است؟ نگاه صدرعاملی به جامعه و مردمش همانی است که  10 سال پیش بود. کافی است یک هفته صفحه حوادث روزنامه‌ها را مرور کنید تا همه چیز دستگیرتان شود. معضلات اجتماعی امروز مسائلی از جنس حادثه میدان کاج، پل مدیریت، خمینی شهر، کودک آزاری‌های متعدد و... است که روز به روز شکل عوض می‌کنند و تعدادشان رو به افزایش است. با این حال صدرعاملی هنوز مشکلات جامعه را‌‌ همان سنت‌هایی می‌داند که سال‌ها پیش یک معضل اجتماعی بود و امروز نه اینکه دیگر نیست که دیگر درد اصلی نیست. در فیلم صدرعاملی هنوز صحبت سر انتقاد از پدر و مادر متعصبی است که تحت تاثیر حرف مردم محله عرصه را بر دختر خود تنگ می‌کنند و همچون دوران جاهلیت تصمیم به کشتن دختر و چال کردن او در آشپزخانه می‌گیرند! و دیگری شب‌ها در خانه را قفل می‌کند تا مبادا دخترش گول دوست نابابش را بخورد و از خانه فرار کند! و...

«زندگی با چشمان بسته» به‌رغم شروع خوبی که دارد و در‌‌ همان 10 دقیقه ابتدایی (قبل از شروع تیتراژ آغازین) با معرفی کاراکترهای فیلم به خوبی داستانش را پی ریزی می‌کند اما بعد از آن دستش برای تماشاگر رو می‌شود و همه چیز همان‌طور پیش می‌رود که در کلیشه‌ای‌ترین داستان‌ها دیده‌ایم و هیچ‌کدام از ترفندهایی که صدرعاملی برای گمراه کردن تماشاگر به کار می‌برد تا وی نیز با اهالی میدان محله (محل زندگی پرستو) همراه شود و به سلامت اخلاقی پرستو شک کند، به کار نمی‌آید و با هوش زیر متوسط هم می‌توان فهمید که فیلمنامه در انتها به کجا می‌خواهد برسد و چه نتیجه‌ای بگیرد. احتمالا خود صدرعاملی نیز متوجه این نکته شده که در انتهای فیلم، برای آنکه بیننده را در شوک فرو ببرد، آن سکانس پایانی (که اتفاقا در اجرا یکی از بهترین لحظات فیلم است اما متاسفانه کاملا بی‌ربط است) را رقم می‌زند.

در «زندگی با چشمان بسته»‌‌ همان طور که خود صدرعاملی معترف است، قصه‏ای‏‏ وجود ندارد و تا یک سکانس مانده به آخر فیلم، سازنده فقط طرح سوال می‌کند. پرسش‌هایی که تماشاگر بارها و بارها آنها را به طرق مختلف شنیده و دیگر هیچ نکته تازه‌ای برایش ندارد. در حالی که یک فیلمساز اجتماعی که دغدغه آسیب‌شناسی و حل معضلات اجتماعی را دارد، قبل از هر چیز باید یک جامعه‌شناس خوب باشد تا ابتدا قادر باشد، درد اصلی را تشخیص دهد و سپس برای درمان آن تلاش کند، «زندگی با چشمان بسته» برای جامعه امروز ایران فیلم کهنه‌ای است که نه از معضل گفته نشده‌ای سخن می‌گوید و نه راه حل تازه‌ای برای درمان درد بی‌درمانی که نشان می‌دهد، ارائه می‌کند.

 

یک گام به عقب

در مقایسه با دیگر آثار صدرعاملی «زندگی با چشمان بسته» ساختار ضعیف و متزلزلی دارد. پدر و مادر پرستو یکی از منفعل‌ترین پدر و مادر‌های سال‌های اخیر سینما هستند که حتی این زحمت را به خود نمی‌دهند که با دختر خود صحبت کنند و بعد اگر قانع نشدند گور او را در آشپزخانه بکنند یا پرستو شخصیت اصلی فیلم که معلوم نمی‌شود چرا ناگهان اهالی محله علیه او می‌شورند (!) و چرا او چنین تغییری در رفتارش می‌دهد؟ دختر شاد و سرزنده اول فیلم چرا ناگهان سکوت اختیار می‌کند و رفتارهایی مغایر با آنچه قبلا داشته از خود بروز می‌دهد؟ یا مرگ پایانی علی چه کاربردی جز نیت فیلمساز در غافلگیر کردن مخاطب، دارد؟ و... تداعی، ترانه و آیدا سه کاراکتر کلیدی سینمای صدرعاملی در یک روند منطقی در یک سه گانه حساب شده کامل می‌شوند، تداعی دختر خام و بی‌تجربه‌ای است که رفتار دوگانه والدینش در خانه و اجتماع عرصه را بر او تنگ می‌کنند و او بعد از فرار کوتاهش از خانه با اندوخته‌ای بزرگ به خانه برمی گردد، ترانه که کمی پخته‌تر از تداعی است گرفتار عشق خامی می‌شود که تبعاتش هدر رفتن روزهای خوش نوجوانی و ورود به مرحله‌ای است که باید علاوه بر اینکه برای فرزندش مادری کند، دنبال پاسخ این پرسش باشد که پدر او کیست؟ و بالاخره آیدا کامل‌ترین کاراکتر صدرعاملی با مشاهده زندگی دیگران بدون اینکه خود هزینه‌ای بدهد، تجربیات گرانقدری کسب می‌کند و در انتهای فیلم که بهترین پایان برای یک سه گانه اجتماعی است وقتی با یک تکه کیک برای صحبت با پسر تازه وارد می‌رود و او را مشغول گپ زدن با دختر دیگری می‌بیند، آنقدر پخته و قوی شده است که نه اشک می‌ریزد و نه گله و شکایت می‌کند بلکه روی نیمکت می‌نشیند و به شادی یافتن حقیقت کیک را گاز می‌زند و به آن لذتی که تداعی در «دختری با کفش‌های کتانی» آرزویش را داشت می‌رسد:

«لذت راه رفتن روی جدول خیابان و جوب‌ها جوری که تعادلت حفظ شود و پایت را زمین نگذاری.»

حال پرستو دقیقا مسیری خلاف این سیر منطقی را طی می‌کند. برای مثال سکانسی که علی برای پیدا کردن او به خانه دوستش می‌رود و پرستو موقع اذان صبح به خانه می‌آید و در جواب اینکه کجا بودی؟ کارش را دلیل می‌آورد را به خاطر آورید. پرستو حقوق خوانده و در دفتر وکالت مشغول کار است و طبیعتا با بسیاری از واقعیت‌های تلخ جامعه از نزدیک آشناست. پس باید بهتر از آنچه در فیلم می‌بینیم محیط زندگی خود را بشناسد و برای آسایش خودش هم که شده طوری رفتار کند که کمتر بتوان هر تهمتی را به او نسبت داد اما صدرعاملی تمامی منطق‌های داستانی فیلمش را خرج خلق تعلیقی می‌کند که به جای اینکه به جذابیت فیلم منجر شود، به سقوط فیلمساز و اثرش منتهی می‌شود.

کارگردان: کاظم راست گفتارhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/poster-film.jpg

بازیگران: امین حیایی، بهاره رهنما، شیلا خداداد،‌ غلامحسین لطفی، یوسف صیادی، امیرحسین رستمی، اکرم محمدی، سحر زکریا، شراره رخام، الیکا عبدالرزاقی، رامش صفایی، مژگان جودی، مهدی صباغی، سیدابراهیم بحرالعلومی، احمد ایراندوست، سارا میرزایی، الهه حصاری، آتنا بهگام

گروه نویسندگان: حسین مثقالی و شعله نیک‌روش
تهیه کننده: سیدمحمدرضا مفیدی
مدیر فیلمبرداری: علیرضا زرین دست
تدوین: بهزاد مصلح
طراح گریم: عبدالله اسکندری
طراح صحنه و لباس: ویشکا آسایش
صدابرداران: محمود خرسند، وحید دوزنده
صداگذار: علی رضا علویان
دستیار اول و برنامه‌ریز: محمدجواد رجب‌زاده
محصول آمایش هنر
عکس: احمدرضا شجاعی، وحید شاهوند

 

"زنان ونوسی، مردان مریخی" پس از "پسر تهرانی" جدیدترین ساخته کاظم راست گفتار است که فیلم های "عروس خوشقدم" و "نقاب" را در کارنامه دارد.

اسم فیلم زیاد ربطی به فیلم ندارد. کارگردان این فیلم یعنی کاظم راست گفتار دارد با ساخت فیلم های طنز بی محتوا سقوط اساسی در سینمای ایران می کند. البته یک فیلم کاظم راست گفتار بسیار روان و یک دست و عالی است آن هم فیلم نقاب است.فیلم نامه نقاب خیلی خوب است. موفقیت فیلم نقاب فقط به خاطر پیمان قاسم خانی است. چون قاسم خانی فیلم نامه نویس فیلم نقاب است. پیمان قاسم خانی در هر کاری باشد و فیلم نامه نویس باشد آن فیلم تک می شود. در قسمتی از فیلم زنان ونوسی و مردان مریخی که بهاره رهنما همراه با دوستاش در دامنه های آلپ است. دقیقا معلوم است که تصویر باسازی شده گذاشته اند . و شدیدا معلوم است که لوکیشن اون سکانس در ایران است. حتی سکانسی که بهاره رهنما دارد در دامنه های آلپ می فتد هم بازسازی شده است و در آن سکانس یک تصویر بازسازی گذاشته اند. امین حیایی این روزها با بازی کردن در فیلم های سطحی از چشم مردم افتاده البته یک دسته دیگر هم هستند که هنوز امین حیایی را دوست دارند. امین حیایی در همه ژانرها بازی کرده است. اما اگر حیایی بازی اش را در فیلم های طنز بی محتوا کم می کرد بسیار بهتر بود. فیلم نامه این فیلم بسیار بسیار بسیار سخیف است من نمی دانم چرا بازیگران تن به بازی کردن در این فیلم ها می دهند.

البته بازیگران هم تقصیر ندارند تقصیر کارگردان و تهیه کنندگان و فیلم نامه نویسان این اثرها هستند. سحر ذکریا و شراره رخام استعداد بسیار عالی در زمینه بازیگری دارند. اما نمی دانم چرا شراره رخام بعد از چند سال دوری از سینما دوباره با یک فیلم سخیف برگشته. شراره رخمی که غیر از این فیلم . فیلم سخیف دیگری بازی نکرده است. پس چطور تن به بازی کردن این فیلم داده است.

سحر ذکریا با چند آثاری که در سینما بازی کرده است. نشان داده است که می توان در آثار جدی هم بازی کند. بیشتر مخاطبین او را با سریال پاورچین اثر مهران مدیری می شناسند چون اولین سریالی بود که سحر ذکریا بازی کرده بود و اولین همکاری ذکریا با مدیری بود.

امیر حسین رستمی بازی نسبتا خوبی در این فیلم داشت او که بیشتر در آثار طنز بازی کرده است . اما نقشش در این فیلم نسبتا خوب بود. پایان فیلم هم دقیقا مثل فیلم های سطحی و سخیف است. با ساختن و زیاد شدن فیلم های سطحی و سخیف سینمای ما داره نابود می شه اگه تولیدات طنز بی محتوا ادامه داشته باشد سینما ما نابود نابود نابود می شود.

بهترین سکانس فیلم: سکانس آخر فیلم که امین حیایی می خواهد از دست همسرانش فرار کند و با امیر حسین رستمی نقشه ای می کشند و دست به فرار می زنندو سکانس جالبی است.

 

کارگردان: محمدرضا عربhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/8lxb60r6ewmupqussvx5.jpg

بازیگران: هانیه توسلی، پژمان بازغی، محسن طنابنده، مریم بوبانی

فیلمنامه‌نویس: علیرضا طالب زاده
تهیه کننده: محمدرضا عرب
مدیر فیلمبرداری: ساعد نیک زاد
تدوینگر: واروژ کریم مسیحی
موسیقی: ستار اورکی
طراح صحنه و لباس: سعید آهنگرانی
چهره پرداز: راحله نعمت زاده
صدابردار: طاهر پیشوا
صداگذاری و میکس: رضا نریمی زاده
جلوه های ویژه: اصغر پورهاجریان
مدیر تولید: علیرضا ابوالقاسمی نژاد
زمان نمایش: 93

........................

"ندارها" پس از "آخرین ملکه زمین" جدیدترین ساخته محمدرضا عرب در مقام کارگردان است.

جوایز و عناوین:
- سیمرغ بلورین بهترین تدوین (واروژ کریم مسیحی) از بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر - 1389
- دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (محسن طنابنده) از بیست و نهمین جشنواره فیلم فجر -

 

 

 

ندارها که پس از "آخرین ملکه زمین" جدیدترین و دومین ساخته سینمایی محمدرضا عرب است ، داستانی آشنا را در تهران و با آدمهایی از این سرزمین بیان میکند.داستان فیلم درباره سه جوان پایین شهری با نامهای علی(پژمان بازغی) ، مهری(هانیه توسلی) و محسن(محسن طنابنده) است ، که میخواهند رابین هودهای ایرانی باشند و تصمیم میگیرند که از نزول خورها و پولدارهایی که خودشان تشخیص میدهند پولشان حلال نیست !! پول بدزدند و به فقیر و فقرا بدهند...

 

قصه برای یک فیلم سینمایی جالب توجه است ، مخصوصا برای سینمای ما که همواره در این سالهایی اخیر از نبود قصه و یا خوب تعریف نشدنش رنج میبرده ، اما چیزی که تماشاگر ایرانی انتظار دارد ، این است که این قصه به طور کامل ایرانیزه شود و مخاطب اتفاق افتادن این حوادث و انجام دادن این کارها در کشور ایران را باور کند.

من به شخصه نگاه فیلمساز را دوست نداشتم ، یعنی در واقع دوست داشتم ، در پایان بندی فیلم ، فیلمساز بر کار این جوانان صحه نگذارد. چون به هر حال همه ما میدانیم اگرچه این پولها به فقرا میرسید اما پول دزدی بود ، و صرف این که پول از ثروتمندان نزول خور دزدیده شود و به فقرا داده شود ، پولها را پاک نمیکند.اما متاسفانه در پایان بندی فیلم (که به منظور لو نرفتن داستان ، اشاره ای به اتفاقاتش نمیکنم) باز هم علیرغم همه مشکلات ، پول به دست همان خانوداه ای که باید برسد ، میرسد ، و این یعنی کار اینها درست است حتی اگر پای پلیس وسط کشیده شود!!!

نکته دیگری که میتوان در مورد "ندارها" گفت ضعف فضاسازی در این فیلم است.در همان اندک سکانسهایی که در خانه پایین شهری این جوانها میگذشت ، علیرغم تلاش کارگردان در به تصویر کشیدن امور روزمره و رئال کردن اتفاقات ، اما آن فضاسازی لازم که مخاطب با آن بتواند به خوبی فضای آن مدل خانه ها و آدمهایش را درک کند ، اتفاق نیفتاده بود و همه چیز تصنعی به نظر میرسید، چه در سکانس دعوای محسن با صاحب خانه (که فیلمبرداری اش را دوست داشتم) و چه در سکانس شله زرد پختن ، در هیچ کدام از لحظاتی که در خانه هستیم ، حس همذات پنداری لازم را برای تماشاگر به وجود نمی آورد.مراجعه کنید به

همین لحظات در فیلمی مثل "هیچ"...خانه همان خانه شلوغ پایین شهری است و پر از ادم، اما رفتار پرسوناژها به شدت قابل لمس است و باورپذیر...یا مثلا مفهوم عوض شدن آدمهای فقیر با رسید به پول را در این دو فیلم مقایسه کنید.در ندارها ، مهری و مادرش ، پس از به پول رسیدن از آن خانه محقر به یک طبقه آپارتمانی حداقل 150 متری میروند که لوکس و شیک است و این تغییر ناگهانی خیلی توی ذوق میزند ، اما متقابلا در هیچ آدمهای قصه به یکباره خانه ی آنچنانی نمیخرند. رفتارشان عوض میشود ، اخلاقیات برایشان معنای جدیدی پیدا میکند اما در همان فضای قبلی.... و این است که باعث همذات پنداری هر چه

بیشتر مخاطب با پرسوناژها و سرنوشت آنها میشود.

اما با وجود همه این نکاتی که در بالا ذکر کردم ،که فکر میکنم تمام این مشکلات از فیلمنامه نشات میگیرد. کارگردانی فیلم و مخصوصا فیلمبرداری آن را دوست داشتم.از جشنواره به بعد فیلمبرداری های خوبی را در سینمایمان دیده ام ، از جدایی نادر از سیمین بگیرید تا یه حبه قند ، اینجا بدون من و حالا هم ندارها....کاملا در تمام طول فیلم مشخص است که محمدرضا عرب تمام تلاشش را کرده است که هرچه بیشتر از ایده های نو در دکوپاژش و حرکت دوربینش استفاده کند تا فیلم برای مخاطب زیباتر به نظر بیاید و با شکستی که "آخرین ملکه زمین" خورد ، مواجه نشود . اصلا همین که دوربین در این فیلم آن

تلاطمهای دوربین روی دستهای معمول این روزهای سینمای ایران را ندارد ، نکته مثبتی است ، اما همانطور که گفتم فیلمنامه و بازی به شدت تصنعی پژمان بازغی در نقش جوان عیار پایین شهری و هانیه توسلی در دونقش اول فیلم ، ضربه اصلی را به فیلم وارد کرده اند.

البته حال که حرف بازیها شد نباید از بازی خوب محسن طنابنده هم غافل شد که دیپلم افتخار را برای همین نقشش از جشنواره فیلم فجر برده است.

یکی دو پلان اسلوموشن هم در فیلم هست که بسیار دوست داشتم.یک پلانی که محسن که یک لال و تا حدودی کر است ، با لب خوانی میفهمد که چه نقشه ای برایش کشیده اند و دیگری پلان شکسته شدن شیشه نمایشگاه با خروج خودروی دزدها...با دیدن این دومی هر چه بیشتر دلتنگ یک فیلم اکشن و یا یک تریلر ، در سینمایمان شدم...نمیدانم مشکل از کجاست ، اما ای کاش هر چه زودتر بتوانیم این رفتار محتاطانه را کنار بگذاریم و دست به ساخت یک اکشن خوش ساخت سینمایی بزنیم.

در پایان هم اضافه میکنم که علیرغم تمام مشکلاتی که "ندارها" داشت که اغلب آنها هم فیلمنامه نشات میگرفت ، فیلم از نظر من به عنوان یک فیلم متوسط قابل ارزیابی است که پس از آخرین ملکه زمین ، اثر خوبی در کارنامه محمدرضا عرب است.


منبع:سایت نقد فارسی

 

 

کارگردان: احمدرضا معتمدیhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/91125/alzaymer-02-_caffecinema.com_1.jpg

بازیگران: فرامرز قریبیان، مهدی هاشمی، مهتاب کرامتی، مهران احمدی،حمید ابراهیمی، داود فتحعلی‌بیگی، شاه علی سرخانی، هدا ناصح، حسن محمدی غمخوار، تارا رحمتی، یگانه عمروانی

فیلمنامه: احمدرضا معتمدی
تهیه کننده: سعید سعدی
موسیقی: علی صمدپور
صداگذاری: مهرداد جلوخانی

........................

"آلزایمر که نام "نسیان" هم شناخته می شد، پس از فیلم های "هبوط" (1372)، "زشت و زیبا" (1377)، "دیوانه از قفس پرید" (1381) و "قاعده بازی" (1385) جدیدترین ساخته معتمدی در مقام کارگردان است.

فیلم آلزایمر، جدیدترین اثر احمدرضا معتمدی را در مقام قیاس می‌توان با دو اثر مقایسه کرد. فیلم تولد ساخته جاناتان گلیزر و فیلم هیچ ساخته عبدالرضا کاهانی.

در فیلم تولد ما شاهد داستان زن جوانی هستیم که پس از مرگ شوهرش که بسیار به آن علاقه‌مند بوده‌ است قصد ازدواج با مرد دیگری دارد و در همین بین سر و کله پسر بچه‌ خردسالی پیدا می‌شود و ادعا می‌کند که شوهر مرحوم اوست. نشانه‌هایی هم که می‌دهد همه درست و واقعی هستند. در این میان همه پسر را شیاد می‌دانند اما خود زن با توجه به نشانه‌هایی که پسر بچه می‌دهد به شدت به چالش کشیده می‌شود و برخلاف همه به تدریج به پسر و ادعایش ایمان پیدا می‌کند.

هرچند که موضوع این فیلم و فیلم آلزایمر هیچ شباهتی با یکدیگر ندارند و اصلا این فیلم بر اساس نظریه‌ای فلسفی قومی به نام تناسخ استوار است و آلزایمر هم بحث دیگری را مبنای داستانش قرار داده اما طرح داستانی و چیدمان شخصیت‌ها و موقعیت‌ها شباهت بسیار زیادی با یکدیگر دارند. اما آن چیزی که باعث می‌شود فیلم تولد را فیلم موفق‌تری بدانیم نه تبحر خالقش در امور فلسفی و نظریست که دقیقا در زمینه تخصص خودش یعنی کارگردانیست. در این اثر جاناتان گلیزر، ما پس از ورود پسر خردسال به فیلم کم کم نماهای بسته بیشتری از چهره شخصیت اصلی فیلم با بازی نیکول کیدمن می‌بینیم و هرچقدر هم که او به چالش کشیده می‌شود نسبت این نما با سایر نماها تغییر می‌کند. تا اینکه اصلا در یک صحنه خیلی مشهور در این فیلم، در سالن تئاتر که همه تماشاگران از جمله این زوج جدید در حال تماشا هستند یک نمای بسته بسیار طولانی و عجیب و غریب از این شخصیت وجود دارد که کارکرد بسیار پر اهمیت و البته خلاقانه‌ای دارد که گویای همه چیز است.

نه این که انتظار داشته باشیم باید دقیقا همین عمل را در فیلم آلزایمر ببینیم، اما کلا فیلم آلزایمر فاقد یک عمل اینچنینیست تا تماشاگر نمود دغدغه‌های نظری و فلسفی کارگردان را در قالب یک تصویر ببیند. فیلم به همان اندازه که جسارت محتوایی دارد جسارت بصری ندارد.

آلزایمر از لحاظ جنس رئالیسمی که به آن نیاز دارد و البته جنس بازی‌هایش نیز شباهت‌های فراوانی با فیلم هیچ ساخته عبدالرضا کاهانی دارد. هرچند فیلم آلزایمر در یک لامکانی و لازمانی روایت می‌شود ( که البته تمهید بسیار درست و قابل تحسینی هم هست ) اما نتوانسته آن جنس بومی مورد نظرش را در بیاورد. چیدمان بازیگران اصلی این فیلم و البته شخصیتی که دارند نیز تقریبا همان چیزیست که در هیچ دیده‌ایم. مهدی هاشمی در هر دو فیلم یک انسان غیر قابل هضم برای تماشاگر است. در فیلم هیچ و در نقش نادر سیاه دره، بدنی کلیه ساز دارد و در این‌جا انسانی‌ست که تماشاگر نه می‌تواند به او و صداقتش ایمان بیاورد و نه او را شیاد بخواند  و باز هم غیر قابل هضم است. شیطنت‌هایش در هر دو فیلم هم یکیست. و البته مهران احمدی که او هم در فیلم هیچ و در نقش بیک، یک انسان اینچنینی بود که به شدت دغدغه پول داشت و تیپ و ظاهر و واکنش‌هایش تقریبا همین بود. اما در فیلم هیچ، ما رئالیسمی می‌بینیم که کارکرد خودش را دارد و البته دستکاری شده کاهانیست. اما در این فیلم به جز طراحی صحنه منزل نعیم این رئالیسم کارکردی ندارد و حتی اصلا در نیامده. یعنی تماشاگر لوکیشن کلانتری و مامورانش را می‌بیند اما لمسش نمی‌کند. پرداخت رئالیستی خیلی از صحنه‌ها در کنار آن لامکانی و لازمانی فیلم که بسیار با اهمیت است جلوه‌ای متناقض را به فیلم بخشیده‌ است. در صورتی که در فیلم هیچ، فارغ از آنکه رئالیسم به درد فیلم می‌خورد یا نه اما واقعگرایی‌اش در کل فیلم یکدست است و طبیعی.

از تصور تا تصویر. مشکل همین‌ جاست

آلزایمر فیلمنامه خوبی دارد. شخصیت‌هایش درست خلق شده‌اند. ایده بسیار ناب و جذابی دارد ( مثل اکثر فیلم‌های سینمایمان ). از همان ابتدا دغدغه و کنش‌های شخصیت‌های اصلی را برای تماشاگر با اهمیت و موجه جلوه می‌دهد. مثلا محمود با آسیه در میافتد و تماشاگر آن را درک می‌کند. چون اگر آسیه با آقا نعیم کنار نیاید و سرش به زندگی‌اش گرم نباشد احتمالا موقعیت شغلی محمود که الان همه کاره کارخانه آقا نعیم است به خطر میافتد. و خیلی موارد دیگر از جمله اینکه موقعیت اصلی داستان، قابل تعمیم است به خیلی از چیزها و این به تماشاگر باهوش کمک می‌کند تا از این داستان ظاهرا ساده برداشت‌های متعدد و پیچیده‌ای کند. فیلمنامه چیدمان دقیقی دارد و این قابل تحسین است.

اما مشکل اصلی فاصله‌ایست که بین فیلمنامه تا خود فیلم وجود دارد. یعنی معتمدی نتوانسته فیلمنامه‌اش را به همان خوبی که نگارش کرده به تصویر هم بکشد. از همان سکانس بی‌منطق اول فیلم بگیرید که اصلا قابل توجیه نیست که چرا این صحنه‌ها را با یک وبکم می‌بینیم و صدا قطع و وصل می‌شود. فیلم حتی در برخی از اصول اولیه کارگردانی هم نقص‌هایی دارد. به عنوان مثال می‌توان به حرکت‌ دوربین‌های فراوان اما غیر ضروری فیلم اشاره کرد که در یک سوم ابتدایی فیلم واقعا آزار دهنده هستند. و یا اینکه بازی بازیگران غیر اصلی فیلم آنقدر ضعیف است که در بسیاری از صحنه‌ها دوربین با یک حرکت به آن‌ها می‌رسد و آن‌ها هم به گونه‌ای که انگار از حضور دوربین مطلع‌اند وقتی قابشان کامل می‌شود شروع به حرف زدن می‌کنند. که البته این نقص فقط مربوط به بازی ضعیف ‌آن‌ها نمی‌شود و میزانسن‌های غیر ضروری و عدم وسواس کارگردان در این ریزه‌ کاری‌ها هم در این موارد نقش دارند. و هنگامی که در یک نمای کلی‌تری به این صحنه‌ها نگاه می‌کنیم و از جزییاتشان خارج می‌شویم می‌بینیم که این موارد چقدر روی ریتم کلی کار تاثیر بدی گذاشته‌اند. بخصوص در قسمت میانی فیلم که اصلا ریتم بیرونی وجود ندارد و فیلم کاملا خسته کننده و یکنواخت می‌شود.

آیا آلزایمر یک فیلم فلسفیست؟

ذکر این نکته ضروریست که اساسا هر فیلمساز و هنرمندی که دارای تحصیلات فلسفی باشد یا دغدغه‌های فلسفی داشته باشد حتما هر اثرش یک اثر فلسفی محسوب نمی‌شود. نمونه اعلایش داریوش مهرجوییست که فیلم‌هایی چون گاو و هامون را در کارنامه‌اش دارد که کاملا دارای مضامین و دغدغه‌های فلسفی هستند. اما بدیهی است که تحلیل و نقد فیلم لیلا با این رویکرد کاملا فیلم را بی ارزش جلوه می‌دهد. فیلم لیلا به هیچ وجه یک اثر فلسفی نیست و الزامی هم در فلسفی بودنش وجود ندارد. فیلم آلزایمر هم به همین ترتیب. فیلمساز ما در رشته فلسفه تحصیل کرده است و در این فیلمش نیز رگه‌هایی از این دغدغه را می‌بینیم. اما فیلم به هیچ وجه اثری فلسفی به شمار نمی‌آید که بخواهیم آن را با این رویکرد تحلیل کنیم. حتی می‌توان گفت که رگه‌های عرفانی موجود در فیلم پر رنگ تر از رگه‌های فلسفی آن است. در سکانسی که روحانی مسجد به طور سرزده وارد منزل نعیم می‌شود و به او می‌گوید که  ای کاش ما هم به این میزان که آسیه به این مرد ایمان دارد به خدا ایمان داشتیم، رویکرد و نتیجه‌گیری فیلمساز کاملا عیان می‌شود. اگر این صحنه در فیلم وجود نداشت شاید می‌توانستیم تعبیر و تفسیر خودمان را بکنیم اما فیلمساز این صحنه را در فیلم جا داده است. درست مثل فیلم طلا و مس که در انتهای فیلم، تم و موضوع و خلاصه داستان و همه چیز فیلم را از زبان استاد اخلاقی که سر کلاسش در حال تدریس است می‌شونیم و شخصیت اصلی فیلم در بیرون از کلاس درحال گوش دادن به آن‌هاست. اما گویا استاد برای او و شاگردانش حرف نمی‌زند و می‌خواهد یکبار دیگر تم و موضوع فیلم را برای تماشاگر بازگو کند.

یک فیلم فلسفی فقط به موقعیتی که قابل تعمیم به مباحت فلسفی باشد نیاز ندارد. بلکه بیش از این نیاز به یک تصویرگر دارد که بتواند این مباحث را به یک تصویر سینمایی تبدیل کند. صرف وجود یک موقعیت فلسفی، فیلمی را فلسفی نمی‌کند.


منبع:سایت نقد فارسی

 

 

کارگردان: مازیار میریhttp://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/lozl41df7hftvj2riwjd.jpg

 

بازیگران: لیلا حاتمی، حامد بهداد، مهناز افشار، حسین یاری، هنگامه قاضیانی، امیر آقایی، مینا ساداتی

 

فیلمنامه‌: امیر عربی
تهیه کننده: همایون اسعدیان
مدیر فیلمبرداری: محمد آلادپوش
تدوینگر: محمدرضا موئینی
موسیقی: کریستف رضایی
طراحان صحنه و لباس: امیر اثباتی، آتوسا قلمفرسایی
چهره پرداز: مهرداد میرکیانی
صدابردار: ساسان نخعی
صداگذار: مسعود بهنام
مدیر تولید: علیرضا ابوالقاسمی نژاد

 

........................

 

"سعادت آباد" پس از فیلم های "قطعه ناتمام" (1379)، "به آهستگی" (1384)، "پاداش سکوت" (1385) و "کتاب قانون" (1387) پنجمین ساخته مازیار میری است.

 

خلاصه داستان:

یاسی که در زندگی مشترک‌اش با محسن دچار تردیدهایی شده، تصمیم می‌گیرد برای او جشن تولدی بگیرد و خاطراتی را یادآوری کند. او برای بهتر برگزار کردن مهمانی، همه چیز از قبل پیش‌بینی می‌کند، غافل از این که همه چیز مطابق با خواسته او پیش نمی‌رود ...

 

نقد و بررسی فیلم

سعادت آباد

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/i27581_IMG86062-700x466.jpg

فیلم سعادت‌آباد داستان چند‌ ‌ساعت از زندگی سه زوج جوان در یک مهمانی ‌است که زندگی زناشویی آن‌ها شکست‌ خورده و یا‌رو‌‌ به پایان است. یاسی(لیلا حاتمی) پس از مدت‌ها جشن‌تولدی برای شوهرش(حامد بهداد) ترتیب داده‌ و برخی دوستان‌شان را به آن دعوت‌کرده است:  لاله(مهناز افشار)‌ و علی(امیر آقایی) ، و بهرام(حسین یاری) و تهمینه(هنگامه قاضیانی).لاله به دلیل سفر کاری قریب‌الوقوعش به خارج از کشور و پرهیز از خانه‌نشین‌شدن، حدود یک ماه پیش پنهان از شوهرش جنینش را سقط کرده است. شوهر او علی،که استاد دانشگاه است، فردی بسیار شکاک است که ترجیح می‌دهد همسرش زنی خانه‌دار باشد. تهمینه و یاسی هم از ماجرای لاله باخبر بوده اند. بهرام-که ظاهرا در کسب و کار پدری تهمینه که بسیار ثروتمندند مشغول به کار است- بنا به اصرار تهمینه می‌خواهد از او جدا شود، اما دوستان‌شان از این تصمیم بی‌خبرند.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/0.959605001312744227_parsnaz_ir.jpg محسن- شوهر یاسی- هم که در کار واردات است، برخلاف قولی که به همسرش داده دوباره دست به قاچاق کالا زده است. ظاهرا اجناس او را پیش از رسیدنِ ماموران به دریا ریخته‌اند، و او پنهان از یاسی از محسن دویست‌میلیون‌تومان پول قرض‌گرفته‌است تا خرج بیرون آوردن آن‌ها کند. با مطلع شدن یاسی از عهدشکنی محسن، و باخبرشدن علی از رفتارهای مشکوک لاله، و سپس پی‌بردن یاسی به تصمیم تهمینه و بهرام ، و نیز آگاه‌شدن تهمینه از این‌که بهرام پنهانی به محسن  پول قرض داده تنش بالا می‌گیرد. در نهایت اسرار فاش می‌شود و مهمانی به هم می‌خورد. علی پس از زدن لاله و بهرام مهمانی را ترک می‌کند. تهمینه نیز آزرده از علاقۀ محسوس بهرام به یاسی و ماجرای قرض ، بهرام را وادار می‌کند که مهمانی را ترک کنند. لاله هم به ناچار به خانه اش باز می‌گردد. بعد از رفتن آن‌ها آشکار می‌شود که قضیۀ غرق‌شدن اجناس ترفندی از محسن برای پول گرفتن از بهرام بوده، و نیز این‌که محسن با پرستار بچه اش رابطه دارد. گرچه یاسی هنوز از این خیانت آگاه نشده، اما پیش‌تر محسن را تهدید کرده است که این بار دربرابر کارهای او کوتاه نخواهدآمد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/56565105829518319927.jpgهر یک از این زوج‌ها داستانی جداگانه و نیز در پیوند با داستان دیگران دارند که بر پیرنگ شخصیت اصلی-  یاسی- نیز به صورت غیرمستقیم اما موثر تاثیرگذار است. با توجه به بارداری یاسی سقط‌جنین لاله  او را در برابر موقعیت پیچیده‌ای قرار‌می‌دهد که برای او هم فرصت است و هم  تهدید: فرزندش را نگه دارد یا با توجه به زندگی بدون آینده‌اش با محسن او را به چنین دوزخی وارد نسازد؟ سوءظن علی به لاله نیز انگار رنج‌ها  و حسرت‌های یاسی را در زندگی‌اش با محسن بر‌‌می‌انگیزد. در مقایسۀ محسن -که به او هیچ توجهی ندارد- با علی، یاسی حتی ممکن است ترجیح‌‌دهدکه محسن،حتی شده در قالب رفتارهای سوءظن‌آلود، به او توجهی نشان دهد. از سوی دیگر دلبستگی بهرام به او نیز یک فرصت- تهدید است : بهرام مردی است که می‌پسندد و دوستش دارد، اما این علاقۀ متقابل اگر شدت‌گیرد یا ابراز‌گردد تهدیدی برای حیثیت اخلاقی و زندگی مشترک یاسی به شمارخواهد‌آمد. جدایی تهمینه و بهرام هم نوعی فرصت-تهدید برای یاسی است: از محسن جدا شود یا با او بماند؟ زندگی تهمینه و بهرام با یکدیگر جز به سردی و جدایی نینجامیده است. آن هنگام که یاسی به بهرام در ادامۀ اطلاع از جدایی آن‌ها باحسرت می پرسدکه: حیف نیست؟ گویی این سئوال را  دربارۀ زندگی خودش می پرسد.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/aksdoni_Jalalpic_funpatugh_com-(7).jpgدر این میان انتخاب بازیگران باتوجه به وع نقش‌ها هوشمندانه بوده‌است: چهره و بیان و رفتار مخاطب‌پسند مهناز افشار کفۀ گرایش تماشاگر را به جانب او سنگین‌تر می‌کند تا چهره و ظاهر ضدقهرمان امیر‌آقایی. با توجه به رفتارهای پارانویایی و رفتار خشونت‌آمیزی‌که از او می بینم، سقط‌جنین لاله در نظر مخاطب به جنایتی هولناک بدل نمی‌شود.گریه‌کردن امیرآقایی و اضطراب بچه‌گانۀ او نیز همدلی تماشاگر را با این رفتارهایش تاحدودی برمی‌انگیزد. بازی گرم حامد بهداد  هم مخاطب را جذب می‌کند، و بدین‌سان بخشی از کمبود وجه مثبت شخصیت او جبران می‌شود. بازی و چهرۀ سرد هنگامۀ قاضیانی نیز قربانی نشان دادن  بهرام را نسبتا قانع‌کننده می‌.

http://www.naghdefarsi.com/images/stories/rooz/naghd/saadat/sadati.jpgاز جنبۀ نشانه شناسی می توان به این نکته اشاره کرد که فیلم‌نامه‌نویس غذا را به مثابۀ عامل پیونده دهندۀ انسان ها در تقابل با موبایل قرار می دهد -که در ظاهر وسیلۀ ارتباط است اما درفیلم به ابزار پنهان‌کاری و خیانت بدل شده. اما آن همه تلاش یاسی( لیلا حاتمی) برای طبخ غذا در نهایت با شکست مواجه می‌شود. گرچه او شامی خوشمزه فراهم می کند، شکستن لیوان یاسی و ریختن نوشابه روی غذا آن را خراب‌ می‌کند. نوع انتخاب غذای طبخ شده هم حاکی از دقت نظر فیلم‌نامه‌نویس است، چون شامی که یاسی درست می‌کند هم نشان‌گر طبقۀ اقتصادی- اجتماعی این آدم‌هاست ،و هم خوراکی است که در آن از گوشت و انواع سبزی‌ها و ادویه‌جات استفاده‌ می‌شود: لیلا سعی می‌کند از تلخ و شیرین و خوب و بد زندگی معجونی  خوش طعم خلق کند که هم قوت آدم ها باشد و هم سبب قوت دوستی ها.


منبع:سایت نقد فارسی